حكيم ابوالقاسم فردوسى
459
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
سنگ و گياه نيز در خون فرو شد و از خون آن همه كشته ، مىشد آسيابها را راند . همهء آن دشت پر از پا و سر و پشت و بر بريده و تيغهاى در مشت بود . سواران جنگى پيوسته مىتاختند و به كالا گرفتن نمىپرداختند . چون تركان شنيدند كه ارجاسپ رفت ، ديگر پوست بر تنشان مىدريد . هر كه اسپى داشت ، بگريخت . ديگران كلاهخود و جوشنها را بر زمين ريختند و با زارى و ديدگانى كه بسان ابر بهارى گريان بود ، به پيش اسفنديار آمدند . اسفنديار زورآزماى بر ايشان ببخشود و ديگر كسى را نكشت و از براى خون نيا ، دل خود را ديگر بىآزار ساخت و يكى از بزرگان را نگهدار ايشان كرد « 1 » . آنگاه اسفنديار با بر و تيغ و كلاه زرّينى كه پر از خون بود ، به همراه سپاهيانش به نزد شاه ايران آمد . از آن همه خون ، دشنه در دستش خشك شده و بر و دوشش از جوشن آزرده گشته بود . پس شمشير و دستش را با شير بشستند و آن تير را از گبر او بيرون كشيدند . آنگاه دلشاد و تندرست به درون آب رفت و سر و تن خود را بشست « 2 » . سپس جامهء سوگوارى بخواست و يك هفته را در پيشگاه يزدان پاك - آن داور دادگر و راست - به همراه گشتاسپ - كه با ترس و باك بود - آفرينندهء دادگر را نيايش بكرد . به روز هشتم اسفنديار بجاى آمد . پس گرگسار كه دلش از روان شيرينش نااميد گشته و تنش از ترس همچون بيدى كه از باد بلرزد ، لرزان بود ، به پيش تخت اسفنديار آمد و به دو گفت : شاها تو از ريختن خون من هيچ ستايشى از اين انجمن نيابى . پس بگذار تا در پيش تو همچون بندهاى باشم و همواره تو را به نيكى راهنما گردم و در هر بدى كه پيش آيد ، زبونى كنم و تو را به رويين دژ « 3 »
--> ( 1 ) - طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 480 - 479 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 665 - 664 مجمل التواريخ و القصص ، ص 52 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 183 - 181 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 52 - 51 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 163 . ( 2 ) - ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 183 . ( 3 ) - رويين دژ يا دز رويين همان است كه مورخان عربى آن را مدينة الصفر يا مدينة الصفريه ناميدهاند . اين دژ در بيكند ، نزديكى بخارا بوده است . ماركوارت ، ايرانشهر ، ص 185 شهيدى مازندرانى ، راهنماى نقشه جغرافيايى شاهنامه فردوسى ، ماده رويين دژ . بايد توجه داشت كه يك رويين دژ نيز در نزديكى مراغه در ناحيه آذربايجان وجود داشته است و اين دو نبايد با يكديگر خلط شوند . ر . ك . ترجمه آثار البلاد و اخبار العباد ، ج 2 ، ص 362 .